no-img
فروشگاه آنلاین پویا فایل

کتاب تکنیک های تاریخگذاری در باستان شناسی - فروشگاه پویا فایل


فروشگاه آنلاین پویا فایل
اطلاعیه های سایت

گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .

ادامه مطلب

PDF
کتاب تکنیک های تاریخگذاری در باستان شناسی
امتیاز 1.00 ( 1 رای )
pdf
ژانویه 10, 2017
587 کیلوبایت
3000 تومان
10 فروش

کتاب تکنیک های تاریخگذاری در باستان شناسی


%d8%aa%da%a9%d9%86%db%8c%da%a9_%d9%87%d8%a7%db%8c_%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae_%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c_%d8%af%d8%b1_%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86__000001

بدون ترديد يکي از دغدغه هاي باستان شناسان پس از کشف اشياء از دل خاک تعيين قدمت يا به تعبيري سال يابي دقيق آن است. تحولاتي که از آغاز قرن بيستم تا کنون در جمع آوري و پردازش داده ها و پژوهش هاي باستان شناسي به وجود آمده است، به يافتن روش هاي جديد تجزيه و تحليل داده ها به ويژه تکنيک هاي تاريخگذاري منجر شده است. باستان شناسان و متخصصان علوم باستاني سعي خواهند داشت با دستيابي به روش هاي صحيح تاريخگذاري پيشرفت هاي فرهنگي و فن آوري در مکاني مشخص و نيز تعيين محدوده ي زماني اين پيشرفت ها؛ در مناطق مختلف به بررسي فرآيند نفوذ و تاثير پيشرفت هاي علمي و فرهنگي جوامع مرتبط با يکديگر و شناخت چگونگي تحولات همزمان در اين جوامع بپردازند. به همين منظور در علم باستان شناسي تکنيک هاي مختلفي به طور مستقل يا در ارتباط با يکديگر براي تعيين تاريخ به يک شيء و يا يک اثر و در نتيجه تاريخگذاري يک واقعه يا دوره به وجود آمده است. دو گونه ي عمده ي روش هاي تاريخگذاري (تعيين قدمت) شواهد و مدارک باستان شناسي تبيين شده است.
1 ـ تکنيک هاي تاريخگذاري نسبي (Relative Dating Techniques)
2 ـ تکنيک هاي تاريخگذاري مطلق يا کرنومتري (Absolute Dating Techniques)
که اصول نظري، موارد کاربردي، محدوده ي ساليابي و محدوده ي خطاي هر يک از اين تکنيک ها را مي توان با استفاده از جدول ها و نمودارها ارائه نمود.
واژه هاي کليدي: باستان شناسي، ساليابي، تاريخگذاري نسبي، تاريخگذاري مطلق، لايه نگاري، راديواکتيو.

مقدمه:

تاريخگذاري عبارت است از تعيين موضع رخدادها در طي زمان و اين پيگيري براي درک فراز و نشيب هاي جريان گذاشته واجب است. (1) زمان کميتي پيوسته است که در حواس انساني به صورت رشته وقايع به هم پيوسته احساس مي شود. محدوده ي زمان بين اين وقايع يا بين يک واقعه تا زمان حال بر حسب تعداد سال هايي که بين اين وقايع سپري شده اندازه گيري مي شود.
تغيير يک نشانه ي تاريخگذاري براي باستان شناس است. تغييرات امکان تقسيم اين کميت پيوسته را به قطعات مادي مجزا يا دوره ها فراهم مي آورند. پژوهشگر سعي مي کند با بررسي و طبقه بندي يافته هاي مختلف در مکان هاي متفاوت به تقسيم بندي دوره هاي معين زماني و تعيين قدمت آنها بپردازد. (2) باستان شناسان به تغيير در طي زمان توجه فراوان دارند ولي براي سنجش تغييرات در طي زمان ابتدا بايد بتوانيم زمان را بسنجيم. (3) در باستان شناسي جهت اندازه گيري زمان دو گونه تاريخگذاري براي مطالعه ي تحول جوامع و بازمانده هاي مادي وجود دارد:

الف) تکنيک هاي تاريخگذاري نسبي

ب) تکنيک هاي تاريخگذاري مطلق يا ساليابي کرنومتري (4)

قبل از اينکه تکنيک هاي تاريخگذاري مورد بحث قرار گيرد ضروري است به دو مفهوم نسبي و مطلق در مطالعات ساليابي اشاره گردد. تاريخگذاري مطلق براي بيان حوادث و رخدادهايي است که تاريخ وقوع آنها کم و بيش روشن و مشخص است. مثل سال وقوع جنگ ها، انقلاب ها که به صورت اعداد و ارقام قطعي ثبت و اعلام مي شود. در تاريخگذاري نسبي عدد يا رقمي ذکر نمي شود بلکه وقايع تاريخي در قالب يک دوره، برهه، مرحله يا مقطع زماني خاص عنوان مي شود مانند دوران شهرنشيني، دوران تاريخي و… (5) به تعبيري ديگر تاريخ مطلق، تاريخي تقويمي است مثلاً تاريخي چون سال 100 ميلادي را در نظر بگيريد که از طريق باستان شناسي به دست آمده است. اين تاريخ دقيقاً روزي را در سال 100 ميلادي مشخص مي کند. از طرفي تاريخ نسبي تاريخ يک اثر را نسبت به اثر ديگر بيان مي کند. مثلا هنگامي که مي گوييم کوزه « الف » از کوزه « ب » قديمي تر است تاريخ هيچ کدام از اين دو کوزه را مشخص نمي کنيم. بلکه به يک دوره ي خاص زماني اشاره کرده ايم در اين حالت از تاريخ نسبي استفاده کرده ايم. (6)
در تاريخگذاري نسبي باستان شناس از تکنيک هايي بهره مي گيرد که حاصل تجربيات و پيشرفت هاي علم باستان شناسي است. تکنيک هايي نظير گونه شناسي (Typology) و لايه نگاري (Stratigraphy) که امروزه جزء لاينفک مطالعات و پژوهش هاي باستان شناسي است، که در تعيين قدمت اشياء و آثار معماري طبقه بندي و تجزيه و تحليل داده ها کاربرد فراوان دارند.
اما تاريخگذاري مطلق که وابسته به پژوهش هاي علوم پايه نظير فيزيک هسته اي و شيمي است شامل تکنيک هاي متنوعي نظير راديوکربن يا کربن 14 (Radio Carbon or carbon 14 )، پتاسيم، آرگون (Potassium -argon)، ساليابي درختي (Dendrochronoloy)، پرتو سنجي يا ترمولومينيسانس (Thermoluminescense)، ابسيدين هيداراته شده (Obsidian Hydrataion)، ديرين مغناطيس شناسي (Archaemagnetic) و… است. (7)

الف) تاريخگذاري نسبي

در اين روش هر رويداد نسبت به رويداد ديگر تاريخگذاري مي شود. در باستان شناسي مواد فرهنگي يک محوطه ي باستاني را با ديگر محوطه ها مقايسه و به طور نسبي تاريخگذاري مي کنند. مثلا محوطه ي « الف » از محوطه ي « ب » قديمي تر است و هر دو از محوطه ي « ج » قديمي ترند. اين تاريخگذاري با روشهايي همچون لايه نگاري، تسلسل ابزار، اشياء و گياه شناسي امکان پذير است. (8) از ديدگاه تاريخي تعيين ارتباط هاي مربوط به قدمت نسبي بر روش هاي سنجش قدمت مطلق مقدم بوده اند. به تعبيري ديگر مي توان گفت که تکنيک تاريخگذاري نسبي در باستان شناسي درباره ي وقايع يا دوره هاي مهم تاريخ، بدون ذکر رقمي (تاريخ تقويمي) صورت مي گيرد و معمولاً به يک برهه ي زماني خاص يا يک دوره اشاره مي کند. (9) اين گونه تاريخگذاري با دو روش انجام مي گيرد:

1 ـ گونه شناسي (Typology):

مقايسه ي گونه شناسي آثار باستاني (اشياء، سفال، معماري) که تاريخ مطلق آنها نامعلوم است، با آثاري که تاريخ تقويمي يا تاريخ مطلق آنها مشخص است. (10)
باستان شناسان به هنگام تهيه ي گزارش پژوهشي، آثاري را که يافته اند طبقه بندي مي کنند و سپس بر اساس اين طبقه بندي به تاريخگذاري دست مي زنند. در حقيقت به کار گرفتن مفهومي به نام گونه و طبقه بندي گونه ها(گونه شناسي) به باستان شناسان کمک مي کند که تفاوت آثار را بشناسد و از طريق مقايسه به تاريخگذاري نسبي دست يابند. معمولاً در طبقه بندي ها به شکل (طبقه بندي شکلي) يا کاربرد (طبقه بندي کاربردي) بيشتر توجه مي شود. طبقه بندي عددي، طبقه بندي آزمايشي از ديگر روش هاي گونه شناسي است که جهت تاريخگذاري نسبي و گاهنگاري (Chornology) در باستان شناسي استفاده مي گردد. (11)

2 ـ لايه نگاري (Stratigraphy):

يکي از بنيادي ترين تحولات در جهت علمي تر شدن باستان شناسي اقتباس ايده ي بازسازي انباشت و رسوب لايه هاي طبيعي از علم زمين شناسي بود. نظريه ي لايه نگاري را در سال 1785 براي نخستين بار جيمز هاتن زمين شناس اسکاتلندي در کتاب نظريه اي درباره ي زمين معرفي کرد. (12) لايه نگاري اين امکان را به باستان شناسان مي دهد که با توجه به ارتباط لايه ها تسلسل نسبي آثار باستان شناسي را تشخيص دهند.

از اواخر قرن نوزدهم ميلادي که علم زمين شناسي پيشرفت هاي بسياري کرد دانشمندان براي تشخيص سنگ هاي معدني از يکديگر و طبقه بندي کاني ها، خواص ترمولومينيسانس و نوع نور ساطع شده از آنها را نيز مد نظر قرار مي دادند اما بررسي همه جانبه اين پديده بدون ابزار حساسي که بتواند نور ضعيف ساطع شده از بلورها را آشکار و ثبت کند امکان پذير نبود.
در دهه ي 1940 با ساخت دستگاه فتومولتي پلاير (Photomultiplir) آشکار سازي و در نتيجه ثبت اين نور نيز امکان پذير شد. در اوايل دهه 1950 ميلادي فارينگون (Farington) از دانشگاه ويسکانسين آمريکا براي نخستين بار بلورهايي با خواص تومولومينيسانس را براي اندازه گيري تشعشع مواد پرتوزاي حاصل از انفجارهاي هسته اي به کاربرد (1) پديده ي تومولومينيسانس عبارت است از انتشار نور در اثر گرم کردن بلورهايي که قبلاً در معرض تشعشع بوده اند. (2) تکنيک ترمولومينيسانس يا گرماليان بر اين اصل استوار است که پرتوهاي عناصر راديواکتيو در خاک و اشعه ي کيهاني در مواد بلورين سفالينه ها تراکم پيدا مي کند. هنگامي که اين گونه مواد گرم شوند انرژي آزاد و به صورت نور پراکنده مي شوند. (3)
به تعبيري ديگر هنگامي که الکترون ها در معرض دماي بالا قرار مي گيرند از خود نوري ساطع مي کنند که در فيزيک ترمولومينه سنت ناميده مي شود.

نوع : pdf

نوع نگارش : فارسی

تعداد صفحات : 38

تعداد جلد : 1



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پوسته وردپرس